سیارات غول یخی - اورانوس ، Uranus – قمر کوپید Cupid XXVII
سیارات غول یخی - اورانوس ، Uranus – قمر کوپید Cupid XXVII
9 – کوپید Cupid XXVII
Az: Kupid
کوپید یک قمر درونی اورانوس است. که توسط مارک آر شوالتر و جک جی لیزاور در سال 2003 با استفاده از تلسکوپ فضایی هابل کشف شد. این نام از شخصیتی در اثر ویلیام شکسپیر نمایشنامه تیمون آتن نوشته ویلیام شکسپیر گرفته شد .
کوپید کوچکترین ماهواره شناخته شده درونی اورانین است که به طور خام تخمین زده می شود که تنها حدود 18 کیلومتر قطر داشته باشد.

مدار کوپید تنها 863 کیلومتر با مدار قمر بزرگتر بلیندا متفاوت است . برخلاف ماب و پردیتا ، ماهوارههای اورانین نیز در سال 2003 کشف شدند. با وجود این، قمرهای درونی اورانوس پایدارترین مدار را دارند - به دلیل فعل و انفعالات رزونانسی کوپید احتمالاً در 100000 تا 10 میلیون سال آینده با بلیندا برخورد خواهد کرد که باعث میشود کوپید کوچکتر در این مقیاس زمانی به مدار خطرناکتری برود.
پس از کشف، کوپید نام موقت S/2003 U 2 را دریافت کرد . همچنین اورانوس XXVII نامگذاری شده است.
نباید آن را با سیارک 763 Cupido اشتباه گرفت .
Discovered by: Mark R. Showalter and Jack J. Lissauer
Discovery date: August 25, 2003
Designation: Uranus XXVII
کوپید در اساطیر

کوپید Cupid یا آمور Amor معادل یونانی اروس Eros
خدای میل، عشق شهوانی، جاذبه و محبت روم باستان
God of desire, erotic love, attraction, and affection
سمبل: تیر و کمان Bow and arrow
کوه: دلفین
پدر: مارس و به روایت هزیود خائوس
مادر: ونوس یا آفرودیته
همسر: Psyche
فرزندان: Voluptas
معادل یونانی: اروس Eros به معنای خدای عشق و شهوت و زایش و باروری
معادل هندوئیسم: کامادوا Kamadeva
او همیشه به عنوان خدای باروری پرستیده می شد.
نسل سوم یا به روایتی خدایان بسیار کهن
رومیها او را آمور ("عشق") یا کوپیدو ("شوق") میخواندند.
اروس Eros نماد عشق ، معمولاً بهعنوان پسری بالدار، برهنه و شیرخوار با کمان و تیر نشان داده میشود. خدای عشق روم باستان در تمام انواع آن. زخمهای تیرش عشق یا شور را در هر قربانی او برمی انگیخت. او گاهی با زره پوشیدن مانند مریخ ، خدای جنگ، به تصویر کشیده میشد، شاید برای نشان دادن شباهتهای کنایهآمیز بین جنگ و عاشقانه یا نماد شکست ناپذیری عشق.
اگرچه برخی در ادبیات، کوپید را بیاحساس و بیاحتیاط نشان میدهند ، اما عموماً او را خیرخواه میدانستند، به دلیل خوشبختی که به زوجهای فانی و جاودانه می بخشید. در بدترین حالت، خواستگاریهایش را شیطنت آمیز میدانستند، این شیطنت اغلب توسط مادرش، ونوس، انجام میشد. در یکی از داستانها، دسیسههای او نتیجه معکوس داشت زمانی که از کوپید برای انتقام از سایکی فانی استفاده کرد ، اما کوپید عاشق شد و موفق شد سایکی را همسر جاودانهاش کند
Psyche به معنی روان ، (به یونانی: " Soul به معنی روح") در اساطیر کلاسیک، شاهزاده خانم زیبایی برجسته که حسادت ونوس و عشق کوپید را برانگیخت.
به گفته آپولئیوس، ونوس حسود به پسرش کوپید (خدای عشق) دستور داد تا به سایکی عشق به نفرت انگیزترین افراد را القا کند. در عوض، کوپید سایکی را در قصری دورافتاده قرار داد، جایی که میتوانست مخفیانه و فقط در تاریکی مطلق از او دیدن کند. یک شب سایکی چراغی روشن کرد و متوجه شد که شخصیتی که در کنارش بود خود خدای عشق است. وقتی یک قطره روغن از چراغ او را بیدار کرد، سایکی را سرزنش کرد و فرار کرد. سایکی که در جستجوی او در زمین سرگردان بود، به دست ونوس افتاد که وظایف دشواری را به او تحمیل کرد. سرانجام، کوپید تحت تأثیر توبه سایکی ، او را نجات داد و به تحریک او، ژوپیتر یا زئوس او را جاودانه کرد و او را به ازدواج کوپید درآورد.
اروس «عادلانه ترین در میان خدایان بی مرگ» نیز یکی از ترسناک ترین ها بود. حتی یک تیر او کافی بود که اندام ها را بی حس کند و بر ذهن هر خدا یا فانی غلبه کند. با این حال، این یکی از داستان های متعددی نیست که در آن پیکان های او منجر به شادی ابدی کسی، یا عذاب ابدی دیگری می شود. داستان این است که چگونه خود Eros یک بار عاشق کسی شد; و اينکه چطور يکي حاضر بود هر کاري بکند که او را از دست ندهد . این داستان از جهان باستان رسیده است؛ و بی شک زیباترین آن است.
سایکی ، زیباترین دوشیزه و جوان تر از سه دختر
روزی روزگاری در بخش های غربی یک پادشاه و ملکه ای زندگی می کردند که سه دختر داشتند که همگی فراتر از باور ، زیبا بودند. دو دختر بزرگ آنقدر خیره کننده بودند که از تمام زنان فانی دیگر در عشق برتر بودند؛ اما زیبایی جوان ترین آن ها ، سایکی (که در یونانی باستان "روح" است)، به گونه ای بود که حتی الهه به او حسادت می کرد. مردم از سراسر جهان برای تحسین سایکی می آمدند.
انتقام آفرودیت یا ونوس
آفرودیت پسرش Eros را به میان فانی ها برای یک ماموریت ساده فرستادکه سایکی را عاشق فقیرترین ، کج ترین ، و رذل ترین شخص کند که نظیرش در تمام جهان یافت نمی شود. برخی می گویند که به این دلیل عاشق او شد که او به طور تصادفی خود را با فلش های خار دار خود زخمی کرد ، برخی دیگر می گویند به دلیل اینکه سایکی زیبا بود اروس عاشق او شد. در هر صورت، لحظه ای که اروس چشمانش این دوشیزه فانی زیبا را دید ، عاشق او شد؛ و برای یک بار تصمیم گرفت از مادرش سرپیچی کند.
سایکی گم شده خانواده اش
و بنابراین روزها برای روان می گذشت که برای مدتها آرزوی چیز بیشتری نداشت. در نهایت، یک نوزاد در داخل او شروع به رشد کرد، و او فکر می کرد که هیچ چیز هرگز نمی تواند شادی او را خراب کند. با این حال، پس از مدتی، او متوجه شد که شادی بی اشتراک به اندازه شادی مشترک نیست، و او ناگهان شروع به از دست دادن خانواده اش کرد. بنابراین از شوهرش که هنوز ندیده بود - که اروس به صراحت به او گفته بود که اگر چهره اش را ببیند او را ترک خواهد کرد - پس از اینکه او رسماً سوگند یاد کرد که درخواست ها و توصیه های خواهرانش (هر آنچه که ممکن است باشد) را نادیده خواهد گرفت اروس این امکان را برای سایکی فراهم کرد که خواهرانش هر از چندی به دیدار او بیایند. و بنابراین باد غربی خواهران سایکی را همان طور که یک بار خودش سایکی را بلند کرده بود بلند کرد، و به نرمی آن ها را در کاخ اروس پایین آورد.
خواهران حسود روان
هزاران آغوش و بوسه بین خواهران در طول تجدید دیدار به اشتراک گذاشته شد. با این حال، با هر دیدار بعدی، خواهران بزرگ سایکی بیشتر و بیشتر به ثروت فوق العاده خواهرشان حسادت می کردند. و هنگامی که سایکی یک بار به آنها اعتراف کرد که او هیچ تصوری ندارد که شوهرش چه شکلی است، آنها سخت او را می ترسانند که شوهرش باید یک جانور زشت باشد که قصد دارد نوزادش را هنگامی که زایمان می کند ببلعد. در نهایت او را متقاعد کردند که او را بکشد.
اروس فرار می کند
آن شب، پس از عشق بازی شان، سایکی با لامپ و تیغ وقتی اروس خواب بود به او نزدیک شد. خیلی طول کشید تا او را شناسایی کند: او نه تنها موهای طلا، گونه های بنفش و گردن سفیدتر از شیر داشت، بلکه تیر و کمان شوهرش در کنارش ده بود. وحشت زده و کنجکاو، او یکی از فلش ها را از لحاف بیرون کشید و در حالی که این کار را انجام می داد، خودش را با تیر زخمی کرد. درد او را وحشت زده کرد، و یک قطره از روغن سوزان لامپ را بر شانه اروس ریخت . آن لحظه اروس بیدار شد و درست به محض اینکه متوجه شد همسرش وعده اش را شکسته است، بدون هیچ کلمه ای فرار کرد. خیلی بد است که سایکی با زخم پیکان، اکنون حتی به شدت عاشق شوهرش شده بود.
سرگردانی های سایکی
سایکی نميدانست چيکار کند و شروع به جستجو براي پيدا کردن "اروس" کرد. او کشور به کشور سرگردان شد و برای کمک دعا کرد، اما همه چیز بیهوده بود. حتی دمتر و هرا- از کمک به سایکی خودداری کردند. آنها از هر چیزی که آفرودیت را آزار دهد می ترسیدند ، سایکی سرانجام به کاخ خود آفرودیت آمد. آفرودیت از این خشمگین بود که پسرش از دستوراتش سرپیچی کرده ، الهه عشق و زیبایی هیچ رحمتی از خود نشان نمی داد. او سایکی را با خشونت از موهایش گرفت و لباسش را پاره کرد و او را به خاطر باردار شدن یک کودک نامشروع به سخره گرفت؛ پس از آن، او را به دو خدمتکار خود تحویل داد، و شروع به شکنجه او کرد.
محاکمه سایکی
وظیفه اول: مرتب کردن پشته ای از دانه ها
آفرودیت مقدار زیادی گندم، جو، ارزن، دانه خشخاش، نخود فرنگی، عدس و لوبیا گرفت و همه آن ها را در پشته ای به هم زد. وظیفه سایکی این بود که دانه ها را در عرض یک روز به پشته های جداگانه مرتب کند. سایکی حتی نمی دانست از کجا شروع کند، شروع به گریه کرد. خوشبختانه مورچه ای گریه او را شنید و برایش احساس تاسف کرد؛ بنابراین، او به سرعت با جمع آوری تمام مورچه های کشور، به سایکی کمک کرد کار را درست در زمانش به پایان رساند.
وظیفه دوم: جمع آوری پشم طلایی
بعد، آفرودیت به سایکی دستور داد تا پشم طلایی را از گله ای نزدیک گوسفند قاتل با شاخ های تیز جمع آوری کند. این بار یک الهه ای به او توصیه کرد، از طریق صدای یک ملودی ، صبر کند تا گوسفندان در گرمای بعد از ظهر به خواب روند و تنها پس از آن پشم های گوسفندان طلایی خود را که بر بوته های نزدیک آویزان شده بودند، جمع آوری کند. سایکی از این توصیه پیروی کرد.
وظیفه سوم: پر کردن یک کوزه از آب های سیاه
کار سوم آفرودیت پیچیده تر بود: سایکی مجبور بود کوزه ای را با آب های رودخانه سیاه و مرگبار استیوکس پر کند که بخش هایی از آن در بالای کوهی دور جریان داشت. سایکی به دردسر زیادی افتاد تا صرفاً به محل برسد، در هر طرف رودخانه، اژدهای بزرگ که هرگز نمی خوابیدند برای حفظ امنیت آب ها منصوب شده بودند. سایکی از ترس خشکش زد و حتی قادر به گریه هم نبود. با دیدن او در آنجا، زئوس به شکل عقاب ناگهان از بالای ابرها پرواز کرد و کوزه روان را از دست او ربود؛ سپس آن را با آب های استیوکس پر کرد و آن را به دوشیزه برگرداند. سایکی با شادی به پیش آفرودیت بازگشت .
وظیفه چهارم: جهان زیرین
به طور نسبی، این وظیفه تا حد زیادی از وظایف دیگر در درجه دشواری بیشتری قرار داشت. یعنی این بار قرار بود سایکی به دنیای زیرین برود و در یک روز از پرسفون کمی از زیبایی اش را بگیرد، آن را در جعبه ای بسته بندی کند و به سرعت جعبه را به آفرودیت برگرداند. تنها راه استدلال برای دیدار هادس مرگ بود ، سایکی ناامید رفت تا یک برج بلند برای پریدن خود به جهنم پیدا کند. با این حال، با الهام از پراویدنس الهی، راه بهتری از پریدن از برج پیدا کرد.
اول، او به تپه Taenarus در Peloponnese رفت، جایی که یک سوراخ برای رسیدن به هادس پیدا کرد. با این حال با دست های خالی به آنجا نرفت و همراه خود دو سکه و دو تکه نان خیس شده در جو و عسل برد. او از اولین سکه برای پرداخت به شارون برای کرایه اش در سراسر استیوکس استفاده کرد . و اولین نان را به سربروس داد و اجازه ورود به کاخ هادس را گرفت. در آنجا پرسفون را پیدا کرد و تمام وعده های غذایی خوبش را رد کرد و به جای آن پوسته ای از نان قهوه ای و یک لطف خواست. پس از اعطای دومی، سایکی کمی از زیبایی پرسیفون را گرفت و به سرزمین زنده ها بازگشت و نان دومش را به سربروس رشوه داد و آخرین سکه اش را به شارون پرداخت کرد تا او را باز گرداند.
تجدید دیدار از Eros و سایکی
نفرین جعبه
سایکی مثل داستان پاندورا که جعبه را باز کرده بود جعبه پرسفونه را باز کرد. این عمل نه از روی کنجکاوی بود و نه از روی کینه: سایکی صرفاً امیدوار بود که یک خط از زیبایی اپرسفونه باید به پیروزی او در بازگشت عشق اروس کمک کند. سایکی وقتی جعبه را باز کرد یک خواب دوزخی و کشنده بلافاصله به محض باز کردن جعبه به تمام اعضای او حمله کرد، به گونه ای که او بر روی زمین سقوط کرد، و مثل یک جسد به خواب رفت.
ورود اروس
اروس - که دیگر ندیدن و نبود سایکی را تحمل نمی کرد - مخفیانه از پنجره اتاقش بیرون رفت و با رسیدن به سایکی ، ابر خواب را از چهره او پاک کرد و جوهر آن را دوباره در جعبه گذاشت. سپس همسر محبوبش را به هوا برد و سایکی توانست به موقع هدیه را برای آفرودیت بیاورد. اروس که دیگر نمی خواست او را تحت شکنجه ببیند، بلافاصله نزد زئوس رفت و به او التماس کرد که او را تایید کند. زئوس رضایت داد و سایکی را با دادن آمبروسیا به او جاودانه کرد ، نه تنها برای اینکه او و اروس در ازدواج به عنوان یکسان با هم متحد شوند، بلکه برای اینکه آفرودیت در نهایت آرام شود. در زمان معین، نوزاد روان به دنیا آمد. آن یک دختر سالم بود که زن و شوهر او را Voluptas نامیدند. به درستی، وقتی بزرگ شد، الهه لذت شد.
























