سیارات غول یخی - اورانوس ، اوبرون Oberon IV
18 اوبرون Oberon IV
Az: Oberon
اورانوس چهارم ، که Oberon نیز نامیده می شود بیرونیترین قمر از پنج قمر اصلی اورانوس است . این قمر دومین قمر بزرگ اورانیا پس از تیتانیا که با مساحت استرالیا قابل مقایسه است و نهمین قمر پرجرم در منظومه شمسی است. با این حال، این دهمین قمر بزرگ از نظر اندازه است ، زیرا رئا ، دومین قمر بزرگ زحل و نهمین قمر بزرگ، تقریباً به اندازه اوبرون است، که حدود 0.4٪ بزرگتر است، علی رغم اینکه اوبرون جرم بیشتری از رئا دارد.. اوبرون که توسط ویلیام هرشل در سال 1787 کشف شد، از نام پادشاه افسانه ای پریان که به عنوان شخصیتی در رویای یک شب نیمه تابستان شکسپیر گرفته شده است ، نامگذاری شده است. مدار آن تا حدی خارج از مگنتوسفر اورانوس قرار دارد.

اوبرون احتمالاً از قرص برافزایشی که اورانوس را درست پس از شکل گیری سیاره احاطه کرده بود، شکل گرفته است. ماه تقریباً از مقادیر مساوی یخ و سنگ تشکیل شده است و احتمالاً به یک هسته سنگی و یک گوشته یخی متمایز می شود . لایه ای از آب مایع ممکن است در مرز بین گوشته و هسته وجود داشته باشد. سطح اوبرون تیره و کمی قرمز رنگ است، به نظر می رسد که اساساً توسط برخورد سیارک ها و دنباله دارها شکل گرفته است. اوبرون توسط دهانه های برخوردی به قطر 210 کیلومتر پوشیده شده است. اوبرون دارای سیستمی از chasmata ( گرابن یا اسکارپ ) است که در طول گسترش پوسته در نتیجه انبساط داخلی آن در طول تکامل اولیه آن شکل گرفته است.
منظومه اورانین تنها یک بار از نزدیک مورد مطالعه قرار گرفته است: فضاپیمای وویجر 2 در ژانویه 1986 چندین عکس از اوبرون گرفت و اجازه داد تا 40 درصد از سطح ماه نقشه برداری شود و نشان داد که سطح اوبرون قدیمی است و مانند ارتفاعات زمین ماه به شدت سوراخ شده است . به نظر می رسد که تعدادی از دهانه های پرنور متعدد توسط نوعی ماده تیره که از درون ماه بالا آمده است، غرق شده اند.
میانگین فاصله اوبرون از مرکز اورانوس حدود 582600 کیلومتر (362000 مایل) و دوره مداری آن 13.46 روز است. مانند همه قمرهای بزرگ اورانوس، اوبرون همزمان با دوره مداری خود می چرخد و نیمکره را به سمت سیاره و در مدار خود به جلو نگه می دارد. به عبارت دیگر، اوبرون به طور جزر و مدی قفل است ، با یک صورت همیشه به سمت سیاره. اوبرون بخش قابل توجهی از مدار خود را خارج از مغناطیس کره اوران می گذراند . در نتیجه، سطح آن مستقیماً توسط باد خورشیدی برخورد می کند . این مهم است، زیرا نیمکرههای دنبالهدار ماهوارههایی که در داخل یک مگنتوسفر میچرخند، توسط پلاسمای مگنتوسفری که همزمان با سیاره میچرخند، برخورد میکنند. این بمباران ممکن است منجر به تاریک شدن نیمکره های دنباله دار شود که در واقع برای همه قمرهای اورانی به جز اوبرون مشاهده می شودقطر آن 1522 کیلومتر (946 مایل) و چگالی 1.63 گرم بر سانتی متر مکعب است تصور میشود که اوبرون مانند سه خواهر و برادر بزرگش آریل ، آمبریل و تیتانیا ، نصفش از آب یخ تشکیل شده است و بقیه آن از مواد سنگی و شاید بخش کوچکی از مواد فرار منجمد دیگر ساخته شده است.
از آنجایی که اورانوس تقریباً به دور خورشید میچرخد و قمرهایش در صفحه استوایی سیاره میچرخند، آنها (از جمله اوبرون) در معرض یک چرخه فصلی شدید قرار دارند. شمال و جنوب هر دو قطب 42 سال را در تاریکی کامل سپری می کنند و 42 سال دیگر را در نور مداوم خورشید می گذرانند، با طلوع خورشید نزدیک به نقطه اوج بر روی یکی از قطب ها در هر انقلاب .
ترکیب و ساختار داخلی

مقایسه اندازه زمین ، ماه و اوبرون.
اوبرون ممکن است به یک هسته سنگی که توسط یک گوشته یخی احاطه شده است داشته باشد. اگر اینطور باشد، شعاع هسته (480 کیلومتر) حدود 63 درصد شعاع ماه است، و جرم آن حدود 54 درصد جرم ماه است - نسبت ها توسط ترکیب ماه تعیین می شود. فشار در مرکز اوبرون حدود 0.5 گیگا پاسکال (5 کیلوبار ) است. اگر یخ حاوی آمونیاک کافی یا ضد یخ دیگر باشد ، اوبرون ممکن است دارای یک لایه اقیانوس مایع در مرز هسته و گوشته باشد. ضخامت این اقیانوس، در صورت وجود، تا 40 کیلومتر و دمای آن حدود 180 کلوین است. با این حال، ساختار داخلی اوبرون در حال حاضر چندان شناخته شده نیست. اگرچه به نظر می رسد انتشارات جدیدتر به نفع اقیانوس های زیرزمینی فعال در سراسر قمرهای بزرگتر اورانوس هستند.
ویژگی های سطح و زمین شناسی

عکسی از اوبرون که همه ویژگیهای سطح نامگذاری شده شرح داده شدهاند.
سطح آن به طور کلی قرمز رنگ است، به جز رسوبات ضربه های تازه، که خنثی یا کمی آبی هستند. اوبرون در واقع قرمزترین قمر در میان قمرهای اصلی اوران است. نیمکره های انتهایی و پیشرو آن نامتقارن هستند: دومی بسیار قرمزتر از اولی است، زیرا حاوی مواد قرمز تیره بیشتری است. قرمز شدن سطوح اغلب در نتیجه هوازدگی فضا ناشی از بمباران سطح توسط ذرات باردار و ریزشهابسنگها در گذشته منظومه شمسی است.
دانشمندان دو دسته از ویژگی های زمین شناسی را در اوبرون تشخیص داده اند: دهانه ها و چاسماتا "دره ها" - فرورفتگی های عمیق، دراز و شیب دار. که احتمالاً به عنوان دره های شکاف یا دره ها توصیف می شود. سطح اوبرون شدیدترین دهانه در بین تمام قمرهای اورانی است، با چگالی دهانه ای که به حد اشباع نزدیک می شود – زمانی که تشکیل دهانه های جدید با تخریب اقمار قدیمی متعادل می شود. این تعداد زیاد دهانه ها نشان می دهد که اوبرون باستانی ترین سطح را در میان قمرهای اورانوس دارد. قطر دهانه برای بزرگترین دهانه شناخته شده تا 206 کیلومتر است. بزرگترین دهانهها، هملت، اتللو و مکبث، دارای کفهایی هستند که از مواد بسیار تیره تشکیل شدهاند که پس از شکلگیری آنها رسوب کردهاند. قله ای با ارتفاع حدود 11 کیلومتر در برخی از تصاویر وویجر در نزدیکی اندام جنوب شرقی اوبرون مشاهده شد. که ممکن است قله مرکزی یک حوضه ضربه ای بزرگ به قطر حدود 375 کیلومتر باشد. رسوبات درخشان برخی از دهانه های بزرگ را در بر گرفته که برجسته ترین دره اوبرونی، مومور چاسما است .
زمین شناسی اوبرون تحت تأثیر دو نیروی رقیب قرار گرفت: تشکیل دهانه برخوردی و بازیابی درون زا.اولی در کل تاریخ ماه عمل کرده است و مسئول اصلی ظاهر امروزی آن است. فرآیندهای اخیر برای دوره ای پس از شکل گیری ماه فعال بودند. فرآیندهای درون زا عمدتاً ماهیت تکتونیکی داشتند و منجر به تشکیل دره هایی شدند که در واقع شکاف های غول پیکری در پوسته یخی هستند. دره ها بخش هایی از سطح قدیمی تر را محو کردند.
مقادیر قابل توجهی کربن و نیتروژن ممکن است به صورت مونوکسید کربن و N 2 به جای متان و آمونیاک وجود داشته باشد. قمرهایی که در چنین زیر سحابی تشکیل شده اند حاوی یخ آب کمتری (با CO و N 2 به دام افتاده به عنوان clathrate و سنگ بیشتری هستند که چگالی بالاتر را توضیح می دهد.
پس از پایان شکلگیری، لایه زیرسطحی سرد شده ، در حالی که فضای داخلی اوبرون به دلیل فروپاشی عناصر رادیواکتیو موجود در سنگهای آن گرم شد. لایه خنک کننده نزدیک به سطح منقبض شد، در حالی که فضای داخلی گسترش یافت. این باعث ایجاد تنش های کششی قوی در پوسته ماه و منجر به ترک خوردگی شد. سیستم دره های امروزی ممکن است نتیجه این فرآیند باشد که حدود 200 میلیون سال به طول انجامید.
کشف شده توسط : ویلیام هرشل
تاریخ کشف : 11 ژانویه 1787
اورانوس چهارم
صفت : Oberonian



اوبرون در داستان ها
کمدی رویای یک شب نیمه تابستان ، توسط ویلیام شکسپیر ، در حدود 1595-1596 نوشته شده و در سال 1600 نسخه خطی نویسنده منتشر شده است، که در آن تناقضات جزئی وجود دارد. یکی از کمدیهای بزرگ یا متوسط ، رویای یک شب نیمه تابستان ، با بررسی چندلایه عشق و هوسهایش، مدتهاست یکی از محبوبترین نمایشنامههای شکسپیر بوده است.
اوبرون از آلبریچ (از آلمانی باستانی alb- "elf" و -rîh- ، "حاكم"، "شاه")، نام یك كوتوله از اساطیر آلمانی گرفته شده است . در Nibelungenlied ، یک شعر بورگوندی که در اواخر قرن سیزدهم سروده شد، آلبریچ از گنج نیبلونگن محافظت می کند ، اما زیگفرید بر او غلبه می کند . در فرانسوی قدیم ، نام آلبریچ به آلبرون و سپس اوبرون و در نهایت به اوبری تبدیل شد
این نمایش یک رویا پر از فعالیت های جادویی، پری ها و انواع فانتزی ها است. جهانی که آن را به تصویر می کشد، جهانی است که در آن دو بعد سیاسی و اجتماعی بسیار متفاوت با هم به موازات یکدیگر وجود دارند. دنیای مادی که همه ما در آن زندگی می کنیم توسط دوک - تزوس اداره می شود. دیگری یک جامعه جادویی و پری است که برای فانی ها نامرئی است و توسط شاه پری اوبرون اداره می شود.
یک رویای نیمه شب تابستان
هرمیا و لیساندر عاشق یکدیگر بودند. اما پدر هرمیا می خواست هرمیا با مرد دیگری به نام دمتریوس ازدواج کند.
در آتن، جایی که آنها زندگی می کردند، قانون وحشتناکی وجود داشت. آنچه گفته می شد این بود که هر دختری که مطابق میل پدرش از ازدواج امتناع کند، ممکن است کشته شود.
پدر هرمیا به دلیل امتناع از انجام کاری که میخواست از دست او عصبانی بود، که در واقع او را نزد دوک آتن آورد تا از او بپرسد که آیا میتوان او را کشت، اگر هنوز از اطاعت او امتناع میکند.

دوک چهار روز به هرمیا فرصت داد تا در مورد آن فکر کند، و در پایان آن زمان، اگر او همچنان از ازدواج با دیمیتریوس خودداری می کرد، باید بمیرد.
البته لیساندر از اندوه تقریباً دیوانه شده بود . بهترین ایده ای که می توانست بکند این بود که به هرمیا بگوید به خانه عمه اش که دور بود فرار کند و قانون ظالمانه در آنجا اجرا نمی شد.و بعدا می توانست بیاید و با او ازدواج کند.

اما قبل از اینکه آنها بتوانند نقشه خود را شروع کنند، هرمیا به دوستش هلنا گفت که قرار است چه کاری انجام دهد.
هلنا مدت ها قبل از اینکه پدر هرمیا او را مجبور کند، دمتریوس را دوست داشت، و هلنا مانند همه افراد حسود، نمی توانست ببیند که این تقصیر هرمیای بیچاره نیست که دمتریوس قرار است با او ازدواج کند.
هلنا میدانست که اگر به دمتریوس بگوید که هرمیا برای فرار از ازدواج به جنگل خارج از آتن میرود، به دنبال او خواهد رفت، پس با خود گفت: و من میتوانم او را دنبال کنم و حداقل او را ببینم. پس رفت و به دوستش خیانت کرد و به او جایی که لیساندر قصد ملاقات با هرمیا را داشت گفت.
این دو نفر تصمیم گرفتند به دنبال آنها بروند، جنگل پر از پری بود. در این شب در جنگل ، پادشاه و ملکه پریان، اوبرون و تیتانیا بودند.

پری ها معمولاً انسان های بسیار عاقلی هستند، اما هرازگاهی می توانند به اندازه مردم فانی احمق باشند. اوبرون و تیتانیا، که شاید به اندازه روزهای طولانی شاد بودند، در یک نزاع احمقانه تمام شادی خود را دور ریخته بودند. آنها هرگز بدون اینکه چیزهای وحشتناکی به یکدیگر بگویند ملاقات نکردند و آنقدر بر سر یکدیگر فریاد زدند که همه پری های کوچک از ترس به فنجان های بلوط خزیدند و آنجا پنهان شدند.
در این شب، پادشاه و ملکه پری ها بر سر یک پسر کوچک هندی که هر دو دوستش داشتند با هم دعوا کردند. اوبرون می خواست که پسر یکی از شوالیه های پری او باشد و تیتانیا می خواست که او در کنار او بماند. بنابراین، پادشاه و خادمانش به جای اینکه یک بارگاه شاد داشته باشند و تمام شب را در زیر نور مهتاب برقصند، همانطور که پری ها معمولاً دوست دارند انجام دهند، در یک قسمت از جنگل پرسه زدند، در حالی که ملکه در قسمتی دیگر پرسه زد و هر دو تلاش کردند. اولین کسی باشم که پسر کوچک هندی را که فرار کرده بود پیدا کنند.

اوبرون که میخواست اولین کسی باشد که پسر کوچک را پیدا کند، پری مورد علاقهاش پوک را صدا کرد. پوک روح شیطنت بود. در لبنیاتی ها می لغزید و خامه را برمی داشت و می رفت و آبجو را ترش می کرد و در شب های تاریک مردم را از سر راهشان می برد و بعد به آنها می خندید و غلت می زد. وقتی میخواستند بنشینند، مدفوع مردم را از زیرشان میگرفت و وقتی میخواستند بنوشند، چای داغشان را روی چانهشان می ریخت.
اوبرون به این جن کوچولو گفت: حالا در بیکاری ، گلی به نام عشق را برایم بیاور. آب آن گل کوچک ارغوانی که روی چشمان کسانی که می خوابند گذاشته می شود باعث می شود وقتی بیدار شوند اولین چیزی را که می بینند دوست داشته باشند. من مقداری از آب آن گل را روی چشمان تیتانیا میریزم و وقتی از خواب بیدار میشود اولین چیزی را که میبیند دوست خواهد داشت، چه شیر باشد یا خرس، گرگ، گاو نر، میمون.
در حالی که پوک رفته بود، دمتریوس به دنبال هلنای بیچاره از گلد عبور کرد، و با این حال هلنا به او گفت که چگونه او را دوست دارد و تمام قول هایش را به او یادآوری کرد، و دمتریوس به او گفت که او را دوست ندارد و نمی تواند دوستش داشته باشد و وعده ها درست نبود.

همانطور که در جنگل بودند ، اوبرون دید که بین هلنا و دمتریوس چه خبر است و برای هلنای بیچاره متاسف شد. پس وقتی پوک با گل برگشت، به او گفت که دنبال دمتریوس برود و مقداری از آب آن را روی چشمانش بگذارد تا وقتی که دمتریوس بیدار شد و به هلنا نگاه کرد، به همان اندازه که او دوست داشت دوست داشته باشد.
پس پاک به راه افتاد و در میان جنگل سرگردان شد، نه دمتریوس، بلکه لیساندر را یافت و آب را روی چشمانش گذاشت. اما وقتی لیساندر از خواب بیدار شد، نه هرمیا ، بلکه هلنا را دید که از میان جنگل به دنبال دمتریوس بی رحم می رفت. و وقتی او را دید عاشقش شد و بانوی خودش را زیر طلسم گل ارغوانی رها کرد.

وقتی هرمیا از خواب بیدار شد، دید که لیساندر رفته است، و در جنگل سرگردان شد. پاک برگشت و به اوبرون گفت که چه کرده است و اوبرون خیلی زود متوجه شد که اشتباه کرده است و به دنبال دمتریوس رفت. وقتی اوبرون او را پیدا کرد، مقداری از آب آن را روی چشمانش گذاشت. و اولین چیزی که دیمیتریوس وقتی از خواب بیدار شد دید هلنا بود. بنابراین اکنون دمتریوس و لیساندر هر دو هلنا را در جنگل تعقیب می کردند و نوبت هرمیا بود که معشوق خود را دنبال کند.
پایان ماجرا این بود که هلنا و هرمیا شروع به بحث کردند و هرمیا ، هلنا را تهدید به مبارزه کرد.
دمتریوس و لیساندر برای مبارزه با یکدیگر رفتند.
اوبرون متاسف شد.و به پوک گفت:
این دو مرد جوان قرار است با هم دعوا کنند. باید شب را با مه پر کنی و آنها را به گمراهی بکشانی تا همدیگر را پیدا نکنند. وقتی خسته شوند خوابشان می برد. سپس این گیاه را روی چشم لیساندر بیندازید. که بینایی قدیمی و عشق قدیمی اش را به او باز می گرداند. سپس هر مردی بانویی را خواهد داشت که او را دوست دارد و همه فکر می کنند که این فقط یک رویای نیمه شب تابستان بوده است و همه چیز برای آنها خوب خواهد بود.
پس پاک رفت و همانطور که به او گفته شده بود عمل کرد و وقتی آن دو بدون اینکه همدیگر را ملاقات کنند به خواب رفتند، پاک آب گل را روی چشمان لیساندر ریخت و گفت:
وقتی از خواب بیدار می شوید، لذت واقعی را خواهید برد.
در همین حال اوبرون تیتانیا را در کنار ساحلی که در آن آویشن وحشی و بنفشه، مشک و گل رز رشد می کرد، در خواب یافت. در آنجا تیتانیا همیشه بخشی از شب را در پوست میناکاری شده یک مار می خوابید. اوبرون روی او خم شد و آب آن را روی چشمانش گذاشت و گفت:
وقتی از خواب بیدار می شوی، به عشق واقعی ات فکر کن.

این اتفاق افتاد وقتی تیتانیا از خواب بیدار شد اولین چیزی که دید یک دلقک احمق بود، یکی از گروه بازیکنان که برای تمرین بازی خود به جنگل آمده بودند. این دلقک با پوک ملاقات کرده بود که سر الاغی را روی شانه هایش گذاشته بود طوری که انگار آنجا رشد کرده بود. به محض اینکه تیتانیا از خواب بیدار شد و این هیولای وحشتناک را دید، گفت: "این چه فرشته ای است؟ آیا شما به همان اندازه که زیبا هستید عاقل هستید؟
دلقک احمق گفت: "اگر من آنقدر عاقل باشم که بتوانم از این جنگل بیرون بیایم، برای من کافی است."
تیتانیا گفت: آرزوی بیرون رفتن از جنگل را نداشته باشید. طلسم آب عشق باعث شد از نظر او دلقک زیباترین و لذت بخش ترین موجود روی زمین نظر برسد.
بنابراین او چهار پری را صدا زد که نامهای آنها Peaseblossom، Cobweb، Moth و Mustardseed داشتند.
ملکه گفت: "شما باید او را با زردآلو و توت، انگور ارغوانی، انجیر سبز و توت تغذیه کنید. برای او کیسههای عسل را از زنبورهای عسل بدزدید، و با بالهای پروانههای رنگآمیزی، پرتوهای ماه را از چشمان خوابزدهاش دور کنید.
ملکه به دلقک گفت: حالا با من بنشین، و بگذار گونه های عزیزت را نوازش کنم و گل رز مشک را در سر صاف و براق تو بچسبانم، و گوش های درشت زیبای تو را ببوسم، شادی ملایم من.

باتم گفت: "اوه، من چیزی نمی خواهم." فقط به تار عنکبوت کمک کنید تا مرا خراش دهد. من باید به آرایشگاه بروم، زیرا فکر می کنم از نظر صورت بسیار پرمو هستم.
ملکه پری گفت آیا چیزی برای خوردن دوست داری؟
باتم گفت: من باید علف خشک خوب بخواهم، زیرا سر الاغش باعث میشد غذای الاغی بخواهد و مقداری یونجه.
ملکه پرسید آیا چند تا از پری های من از خانه سنجاب برای شما آجیل بیاورند؟
باتم گفت: "من ترجیح می دهم یک مشت نخود خشک خوب بخورم." اما لطفاً اجازه ندهید هیچ یک از افراد شما مزاحم من شوند. من می روم بخوابم.
سپس ملکه گفت: "و من تو را در آغوش خود خواهم پیچید."
و بنابراین وقتی اوبرون از راه رسید، ملکه زیبای خود را در حال بوسه های تجملاتی و دوست داشتنی بر دلقکی با سر الاغ یافت.
و قبل از اینکه او را از طلسم رها کند، او را متقاعد کرد که پسر کوچک هندی را که بسیار آرزو داشت به او بدهد. سپس به او رحم کرد و مقداری آب گل افسون کننده را روی چشمان زیبایش ریخت و سپس در یک لحظه به وضوح دلقک را که سر الاغی داشت و عاشقش شده بود دید و فهمید که چقدر احمق بوده است.
اوبرون سر خر را باتم برداشت و او را رها کرد تا با سر احمقانه خود که روی آویشن و بنفشه خوابیده بود، خوابش را تمام کند.
بدین ترتیب همه چیز دوباره درست شد. اوبرون و تیتانیا بیشتر از همیشه یکدیگر را دوست داشتند. دمتریوس به هیچ کس جز هلنا فکر نمی کرد و هلنا هرگز به کسی جز دیمیتریوس فکر نکرده بود.
در مورد هرمیا و لیساندر ، زوجی دوست داشتنی بودند.
چون دمتریوس دیگر نمی خواست با هرمیا ازدواج کند، دوک آتن هرمیا را مجبور به ازدواج با او نمی کرد. و بنابراین هر چهار عاشق فانی به آتن بازگشتند و توانستند با افرادی که می خواستند ازدواج کنند.
و شاه پری و ملکه هنوز هم تا به امروز در آن جنگل با خوشی زندگی می کنند.























































